چند رد پا از من

یادداشت های شخصی سید وحید سمنانی

چند رد پا از من

یادداشت های شخصی سید وحید سمنانی

چند رد پا از من
بیت هفته

93/01/16

با بهار آمد، اتفاق افتاد

‏ آمدی که شبیه رفتن بود!

..::آرشیو بیت‏های هفتگی ::..

میان فرصت دیوار و مرگ منظره‌ها 

چه طرف بسته‌ام از پلک باز پنجره‌ها؟

قفس سروده‌ی بلبل چقدر دلگیر است 

خوشا ترانه‌ی بی‌پرده مثل زنجره‌ها 

از ارتفاع تو گفتن برای ما سخت است 

برای ما که نشستیم روی سرسره‌ها 

چقدر فاصله داریم تا تو، تا باور

که سحر مانده بادیم و رقص فرفره‌ها 

بخواه بغض غزل‌ها تو را صدا بزند 

بخواه سرمه بپاشند روی حنجره‌ها 

کنار کار و سحر ندبه نیز تعطیل است 

عجب حکایت تلخی است قفل کرکره‌ها

تو می‌رسی ولی از نور، کوله بارت نور

و می ‌هی شب بی‌ماه را به خاطره‌ها 


  • سید وحید سمنانی

نشانده‌ام وسط روز تار ماهم را 

که بشکند به نگاهی شب سیاهم را 

سپرده ماه به تقویم روشنایی‌ها 

به صبح خاطره شب‌های سال و ماهم را 

چگونه چشم من آیا تو را صدا نزند؟

که عاشقانه گلو می‌دهی نگاهم را 

بخواه سمت رسیدن چراغ بردارم

بریده‌ام به نگاه تو راه و چاهم را 

که بی‌نگاه تو گلدان خانه پاییز است

تو پلک می‌زنی اما گل و گیاهم را 

دچار جاذبه تقدیر سیب معلوم است 

به کهربایی عشق تو داده کاهم را 

تو ماه بیت منی! خانه با تو زیبا شد

وگرنه چادر شب خیمه‌ای است آهم را 


  • سید وحید سمنانی

نشست نقد و بررسی مجموعه شعر «دلقک و شاعر دربار» سروده‌ی اسماعیل امینی، با حضور ساعد باقری، ناصر فیض، مصطفی علی‌پور و جمعی از دوست‌داران شعر و ادبیات برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، نشست نقد و بررسی کتاب «دلقک و شاعر دربار» سروده‌ی اسماعیل امینی عصر سه شنبه 10 شهریور 1394 با حضور ساعد باقری، ناصر فیض، مصطفی علی‌پور و  جمعی از دوست‌داران شعر و ادبیات به همت موسسه‌ی شهرستان ادب و همکاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در فرهنگ‌سرای سرو برگزار شد.

سید وحید سمنانی مجری و کارشناس شعر جلسه را با خوانش غزلی  از کتاب «دلقک و شاعر دربار» با مطلع «غروب است و در شهر بی‌شادی و بی‌ترانه / غروب است گنجشک‌ها راهی آشیانه» آغاز کرد.

جلسه نقد

در ادامه سمنانی ضمن خوشآمد گویی به مهمانان و حاضرین در جلسه توضیحاتی در مورد کتاب دلقک و شاعر دربار داد و تاکید کرد که این اثر اولین مجموعه‌ی شعر غیر طنز دکتر اسماعیل امینی است.

سپس مجری جلسه از ناصر فیض دعوت کرد که به عنوان اولین سخنران با تشویق حضار به روی سن بیاید.

فیض در آغاز سخنانش بابت تأخیر در شروع نشست از حاضرین در جلسه عذرخواهی کرد. طنزپرداز مطرح کشور با توجه به نام آخرین اثر امینی بیان کرد که شاید خیلی از مخاطبین فکر کنند که این اثر، اثری است که دارای محتوای طنزآمیز است که البته این تفکر، تفکر صحیحی است.

وی در این باره افزود: «بسیاری از شعرهای این کتاب، شعری است که مضامین اجتماعی دارد. به هرحال لبه‌ی تیغ انتقاد در سخن طنز به سوی مضامین اجتماعی است که در این کتاب بسیاری از این شعرها همین‌طور است.»

در ادامه نخستین سخن‌ران برنامه با آوردن مصداق‌هایی از کتاب، زبان شعر امینی را تحسین کرد. وی در مورد شعرهای نیمایی حاضر در کتاب، نگاه و زاویه‌ی دید امینی را در این قالب ستود و در این مورد گفت: «شاعر در این کتاب فرم را فدای مضمون و مطلب نمی‌کند. یعنی اگر قرار است حرفی زده شود به بهترین شکل این حرف را می‌زند.»

سپس سید وحید سمنانی با خواندن غزلی از دکتر اسماعیل امینی که به ساعد باقری تقدیم شده. از باقری دعوت کرد که با تشویق حضار به روی سن بیاید.

ساعد باقری پس از تشکر از دست‌اندر کاران جلسه برای تدارک نشست نقد و بررسی این کتاب در مورد آخرین اثر امینی بیان کرد: «اگر بخواهم نگاه اجمالی خود درباره‌ی کتاب بگوییم، باید گفت که این کتاب فراتر از حد انتطار است.»  وی در این‌باره اضافه کرد که این کتاب بسیار تحت تأثیر مرحوم سید حسن حسینی است.

وی افزود که در شعر امینی گاهی شکل کارهایی که پیشنیان می‌کردند  وشیوه‌هایی که آن‌ها استفاده می‌کردند، دیده می‌شود. باقری پس از خوانش شعر «غروب‌ها» در این باره گفت: «شعر امینی سازو کار قدمایی و پلان‌بندی امروزی دارد که این نکته امتیاز قابل ملاحظه‌ای به شعر امینی می‌دهد.»

ساعد باقری در ادامه به نقد دو غزل از اولین مجموعه‌ی شعر امینی پرداخت. به اعتقاد وی در شعرهای «در خزان» و «سهم من» ابیاتی وجود دارد که در خورشان دیگر ابیات این مجموعه نیست.

در ادامه سخن‌ران دوم برنامه در مورد شعرهای آیینی موجود در کتاب بیان کرد که غالباً شعرهای آیینی این کتاب با دیگر شعرهای آیینی روزگار ما متفاوت است که این خود نکته‌ای مثبت است. او دراین مورد اضافه کرد: «معمولاً شعرهای آیینی این کتاب، یا طوری آغاز می‌شوند که آدم انتظار آن را ندارد یا این پشتوانه‌ی قوی‌ای که در شعر "انسان را آفرید" دیده می‌شود را دارد.»

بعد از اتمام سخنرانی استاد باقری، سید وحید سمنانی مجری و کارشناس شعر از دیگر مهمان برنامه، جناب آقای مصطفی علی‌پور دعوت کرد که به نقد و بررسی مجموعه‌ی «دلقک و شاعر دربار» بپردازد.

علی‌پور درابتدا از حضور در این جلسه ابراز خوشحالی کرد. پس از آن اذعان داشت که با توجه به صحبت‌های دو مهمان دیگر در مورد شعرهای کلاسیک مجموعه، ترجیح می‌دهد که در مورد شعرهای نیمایی حاضر در این کتاب و ساختمان آن‌ها حرف بزند.

علی‌پور پس از بیان این نکته که قصد ندارد در مورد معنا و فکر امینی در این مجموعه‌ی شعر صحبت کند. سخنان خود را در باب ساختار شعرهای نیمایی دکتر امینی این‌چنین آغاز کرد: «شعر نیما بیش از هرچیزی روی دو اصل خیلی مهم، یکی نشانه‌های شعری و دیگری ابهام، استوار است.»

وی پس از بیان این  که در شعرهای نیمایی امینی این دو اصل به کرات دیده می‌شود این نکته را نقطه‌ی قوت شعرهای نیمایی دکتر اسماعیل امینی دانست.

در ادامه مصطفی علی‌پور پس از نقد شعر نمیایی «جلاد» و بررسی ابهام‌ها و نشانه‌ها در این شعر. به نقد ساختار این نیمایی پرداخت و در این باره بیان کرد که نوع تقطیعی که در این شعر دیده می‌شود نمی‌تواند تقطیع صحیحی باشد. او پس از آوردن مصداق‌هایی دیگر درباره‌ی تقطیع در شعر نیمایی از دیگر شعرهای نیمایی این کتاب. به صحبت‌های خود پایان داد.


  • سید وحید سمنانی

به نور چشمم؛ دخترم روژین

عیدانه

برگ تقویم تازه شد اما در شگفتم بهار پیدا نیست

من گمم در بهار بی‌لبخند، یا که لبخند سهم لب‌ها نیست؟

ابروی ابرها گره خورده، پلک خورشید لمس و افسرده

شب مدام است و روز پژمرده، هیچ شوقی برای فردا نیست

لکنتی کهنه در گلو مانده‌ست، ارغوان نشسته در گُل را

برگ‌ها لال مانده‌اند، آیا شاخة خون گرفته گویا نیست؟

مثل افسانه‌های وارونه هیچکس راوی خودش نشده‌ست

چشم شیرین دچار مجنون است غیر خسرو اسیر لیلا نیست!

***

دخترم! سال‌های پیش از این، می‌َشد از گل به تازگی برسی

دوست دارم دوباره... اما نه! دوست دارم دوباره... اما نیست_

شور و حالی که بی‌گمان بوزم، ‌سمت فردای سبز فروردین

سمت ای کاش‌های دور از دست، سمت آن روزها که رویا نیست

سمت آن روز‌ها که رویا شد، ‌پشت شب‌های بی‌طلوع... ای خوب!

بگذر از شرح حال کابوسم، جای تشریح یا که حاشا نیست

زندگی اتفاق میمونی‌ست، زشت و زیبا لطیفه‌ای جدی

کاش سهم تو زشتی‌اش نشود، سهم من هرچه هست زیبا نیست

لیلی رودهای مجنون باش، تا به دریا عنایتی نشود

مقصد رودهای دیوانه، جز خزیدن به سمت صحرا نیست

کوله‌بار شتاب را بردار، تا به خورشید بی‌گمان برسی

صبح وقتی دروغ می‌گوید لایق ماندن و تماشا نیست

عیدانه

  • سید وحید سمنانی

این غزل را که رنگ و بوی غزل برادر عزیزم مبین اردستانی را دارد به خود او تقدیم می‌کنم...


باران گرفت نم‌نم و نو شد نوای تو 

دست خیال می‌بردم پا به پای تو 

گل کرد ذوق چتر و دلش باز تر شد و...

چک‌چک نوشت با نت باران برای تو 

پژواک گام و کوچه و باران شنیدنی‌ست

زیباتر از ترانه‏ ی این‌ها صدای تو 

یادش بخیر! شنبه ی عشقی که جمعه شد

تقویم دم گرفت مرا در عزای تو 

مفعول و فاعلات و دلت را شکست شعر

سنگی شدم به آینه ی های‌های تو 

باران پس از تو چتر مرا لال‌لال خواست

چتری شکسته‌ام که ندارد نوای تو 

من شمعی‌ام که بی‌تو مجوز گرفته است

پروانه را عزیز بدارد به جای تو 

***

بی تو چه ابر می‌گذرد روزهای من

بی‌من چگونه می‌گذرد روزهای تو؟

چتر
  • سید وحید سمنانی

   تابستان 91 بود که بعد از تهیة نسخه‌های خطی دیوان اهلی ترشیزی بر آن شدم تصحیحی از آن ارائه دهم. کار تصحیح و مقابله زمان زیادی نبرد اما اطلاعات آشفته و غلطی که ترجمة احوالش را تحت تأثیر قرار داده بود کار تحقیق و نگارش مقدمه را به درازا کشاند. چند روز پیش درحالی‌ که به ویرایش نهایی دیوان مشغول بودم مطلع شدم جناب آقای دکتر مرتضی چرمگی عمرانی با همکاری دو نفر دیگر این دیوان را تصحیح و منتشر کرده است. علی‌رغم زحمت زیادی که تا امروز برای این کتاب کشیده‌ام و با وجود مرارت‌هایی که برای تحصیل نسخه‌های خارج از کشور متحمل شده‌ام با خود عهد بستم اگر ارائه دکتر عمرانی کاری درخور باشد از انتشار دیوان مصحح خودم صرف‌نظر کنم؛ زیرا همان‌طور که در پیشگفتار دیوان مصحح خویش نوشته‌ام هدفم از این کار تنها خدمت به زبان فارسی بوده است. با این توضیح مصمم شدم اگر این مهم با دست توانای محقق دیگری حاصل آمده باشد فکر انتشار مصحح خود را از سر به در کنم و دل‌خوش از تجربه‌های به‌دست‌ آمده در مسیر تصحیح دیوان اهلی، لذت کشف مطالب و خستگی شب‌-بیداری‌های مداوم در تدوین دیوان این دیوان را به خاطره بسپارم و کارهای نیمه‌ تمام دیگری را که در دست دارم به انجام برسانم. این تصمیم را در حالی گرفتم که بسیاری معتقدند هر تصحیح و تحقیقی می‌تواند دریچة تازه‌ای از شعر و قوت ادبی شاعران را به نمایش بگذارد، با این‌ وجود آشفته کردن بازار کتابی که خریداری عام ندارد شاید کار پسندیده‌ای نباشد و در هر صورت در جغرافیای اخلاق علمی من جایی ندارد. 

    اگرچه تا به‌ حال دکتر عمرانی را ندیده‌ام اما با روش کار و قوت و ضعف کارش در حوزة تصحیح دیوان شاعران، بیگانه نیستم. پایان‌نامة دکتری ایشان تصحیح دیوان ولی دشت بیاضی است و چون این شاعر در بازة زمانی حیات اهلی می‌زیسته این کتاب را که پیش‌ از این منتشر شده دقیق خوانده بودم. و انصافا مطالعة آن کتاب خالی از فایده نبود؛ زیرا بی‌تعارف تلاش دکتر عمرانی برای تهیة نسخه‌های خارج از کشور و افزودن مقدمه و تعلیقات تقریباً مفصل بر آن کتاب، آن تصحیح را در ردیف کارهای مورد قبول سال‌های اخیر خصوصاً در حوزة دیوان شعرای متقدم قرار می‌دهد؛ کتاب‌هایی که کمتر محققی دل به تصحیح و تدوین آن می‌دهد.

    دیروز در نمایشگاه کتاب تهران مصحح ایشان از دیوان اهلی را تهیه کردم و بعد از رسیدن به خانه با وجود خستگی تا پاسی از بامداد تمام کتاب را از نظر گذراندم.

اهلی

    هرچه بیشتر می‌خواندم بیشتر تعجب می‌کردم و هرچه بیشتر تأمل می‌کردم متوجه اشکالات عمیق‌تری می‌شدم. اشکالات این کتاب آن‌قدر فراگیر و همه‌ جانبه است که حقیقتاً نمی‌تواند کار یک نفر باشد! مقدمة این کتاب به‌ هیچ‌ عنوان پی‌رنگ علمی ندارد و تقریباً سرسری‌تر از این نمی‌شود کاری را سامان داد. مقدمة این کتاب خالی از هرگونه تحقیق و تأمّل عالمانه است و بدون آنکه قصدم تخریب زحمات مصححین آن باشد باید بگویم ای‌ کاش بدون مقدمه منتشر می‌ شد؛ زیرا مقدمة ایشان نه‌ تنها کپی و تجمیع اشتباهات ماضی از زندگی و شعر این شاعر است بلکه بر میزان اشتباهات نیز افزوده است. از آنجا که این اطلاعات غلط در مقدمة دیوان این شاعر قرار گرفته است بدون شک در میزان تأثیرگذاری و  سرعت اشاعة آن‌ها موثر خواهد بود.

    میزان اشتباهات این کتاب به مقدمة آن محدود نمی‌شود و مصححین عملاً کتاب را تصحیح نکرده‌اند و هرچه را که کتّاب بی وقوف در نسخه‌های موجود به اهلی نسبت داده‌اند بی‌هیچ تأملی در متن مصحح خود وارد کرده‌اند. این عمل هم بر حجم کتاب افزوده است و هم بر میزان اشتباهات آن‌ها.

    کاش حالا که دکتر عمرانی با سمت دانشیار در کسوت استاد دانشگاه خدمت می‌کنند با دقت و وسواس بیشتری به این دیوان می‌پرداختند تا شأن علمی خود را حفظ کنند. با تواضع فراوان و از سر خیرخواهی به ایشان توصیه می‌کنم بعد از این اجازه ندهند نامشان بر پیشانی کتابی بنشیند که هیچ رنگ و بویی از تحقیقی عمیق و علمی ندارد؛ زیرا با ارائه چند تصحیح دیگری ازاین‌دست مطمئناً محققان به آثار دیگر ایشان نیز بدبین خواهند شد و نام ایشان در شمار کسانی قرار خواهد گرفت که نه اهل تصحیح که اهل تسهیل و تسریع‌اند!

    امیدوارم فرصتی دست دهد تا نقدی بر این کتاب بنویسم. در آن صورت پس از انتشار آن را در این وبلاگ نیز ارائه می‌کنم و امید دارم که با ارائه آن مقالة مستند، مخاطبین این گفتار را محصول عناد و بغض ندانند.

     با این توضیح باید بگویم: این روایت همچنان ادامه خواهد داشت!


  • سید وحید سمنانی

این سوی میله‌ها و جدا فکر می‌کنم

بی‌پنجره به چشم شما فکر می‌کنم

 

گاهی بهار در غزلم گریه می‌کند

گاهی به مرگ چلچله‌ها فکر می‌کنم

 

این آسمان هوای پریدن نمی‌دهد

کز کرده‌ام؛ به بال رها فکر می‌کنم

 

سیب دلم برای شما لک زد و هنوز

 سیبم که سرخ و سر به هوا فکر می‌کنم

 

کاش از شروع جاده مرا خط نمی‌زدی

ای کاش... بگذریم! چرا فکر می‌کنم

 

آخر همیشه تو «تو»یی و من همیشه «من»

بیهوده من به عشق، به «ما» فکر می‌کنم

 

رو کرده‌ام به هر چه و دیوار بود و من

بی‌پنجره به چشم شما فکر می‌کنم


  • سید وحید سمنانی

سال‌ها پیش زمانی که داشتم تازه دلم را به دنیای ادبیات گره می‌زدم تشنه خواندن کتاب شعر بودم اما کمتر کتابی داشتم که راوی شعر امروز باشد. از آنجایی که پدر و مادرم در جوانی اهل مطالعه بودند کتابخانه نسبتاً خوبی داشتیم که در برگیرنده چندین رمان مشهور و چند کتاب شعر بود. یکی از آن کتاب‌ها مجموعه شعر «خورشید سرد» بود.

مرحوم مادر می‌گفت این کتاب اثر دبیر ادبیاتشان بوده است. حتی عکسی هم از او داشت. می‌گفت که او بسیار جدی بوده و در شاعری مهدی سهیلی را – که آن سال‌ها از شاعران مطرح بود و کتاب‌هایش جزو کتاب‌های پر فروش آن سال‌ها بود- به شاعری قبول نداشت.

این روزها که تصمیم گرفته‌ام هر از گاهی کتابی را در این وبلاگ معرفی کنم. بد ندیدم این کتاب بهانه‌ای باشد برای اجرایی کردن این نیت. جالب اینجاست که از زندگی این شاعر چیز زیادی نمی‌دانم و تمام دانسته‌هایم به همین کتاب محدود می‌شود. این اطلاعات را به صورت مختصر در ادامه می‌آورم:

- کتاب در سال 1347 در هفتاد و دو صفحه منتشر شده است؛ شامل اشعار کلاسیک و شعر نیمایی است؛ بی‌ذکر نام و نشان.

- بر پشت جلد کتاب آمده است: «منتشر شده: نخستین اشعار/ قایق شکسته». این عبارت نشان می‌دهد که شاعر حداقل دو مجموعه دیگر هم داشته است.

- در جایی شاعر گفته: «بهر این سی و اند سال عمر

 بس قلیل است حاصل سخنم»

با این توصیف اگر شاعر تا هنوز در قید حیات باشد حدوداً 90 سال عمر دارد.

- در کتابخانه ملی هیچ اشاره‌ای به کتاب‌های کشتی شکسته و نخستین اشعار نشده است اما شاعر چند کتاب کلاسیک را در دهة هفتاد ویرایش و انتخاب کرده است؛ مثل: دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، مثنوی معنوی و ...


- شاعر به همسر خویش-آناهیتا- بسیار علاقمند بوده و در رثای او چند شعر سروده بوده است.

- شاعر دو فرزند داشته: فریبا و شهریار

جز این مطالب چیز دیگری از او نمی‌دانم و اگر اینجا با نگاهی تاریخ‌ادبیات‌گونه به این کتاب می‌نگرم به پاس لحظات خوشی است که مرور این کتاب در سال‌های نوجوانی‌ام برایم فراهم آورده است.

خورشید سرد

در پایان چند شعر از این کتاب را نقل می‌کنم:


*خورشید سرد

برف بر ساحل فرو باریده شب

                    شسته‌اند

     پیکر خورشید را

                       در آب‌های دور دریای خزر

***

اینک

    - از بالای آن خیزاب‌ها-

                             خورشید سرد

      با نگاهی زرد

جنگل خاموش سرماپوش را می‌کشد زیر نظر...

***

آه! ای گرمای خیس بی‌اثر!



*شعر بزرگ


دیری است من سرودن شعری بزرگ را

            آغاز کرده‌ام

با واژه‌های خامش و با وزن بی صدا

در قالبی رسا...

***

شعر بزرگ قرن

                 یعنی:

                         سکوت را!

 



*شکار


شکار واژه‌ها را

   در کمین نشسته‌ام

آه!

ای معنی دیر بدست!

 ای زیبایی برهنه

    به کدامین

               پیراهنت

                         بیارایم؟


*چلچله


این بند باز آسمان بهار

بر طنابی نامرئی

 به چالاکی

می‌سُرد

و من

با چه دلشوره

 نگرانم


*درخت گردو


         این تناور باراومند   

                   سایة نجیب خویش

از سر هیزم‌شکن

           نیز

               برنمی‌گیرد


*رقصان


پیکر مواج تو

ای دختر ساحلگرد!

ریشخندی است

 بر زیبایی رقصان خزر

***

سینة موجدار تو


  • سید وحید سمنانی

نگاهی به مجموعه شعر (صدف‌های لال) سروده‌ی سید وحید سمنانی

یادداشتی از سیروس مرادی رویین تنی


جشنواره‌ها و همایش‌های ادبی همواره به‌رغم تمامی آفت‌ها بستری مناسب و ابزاری کارآمد در جهت بروز و ظهور استعدادهای ادبی بوده‌اند و شاعران جوان، بااستعداد و صاحب‌ذوق همواره از این فرصت به‌خوبی استفاده کرده‌اند.

سید وحید سمنانی شاعر جوان مجموعه شعر جدید «صدف‌های لال» نیز از این قاعده مستثنا نبوده و اولین گام‌های جدی حضور در عرصه‌ی شعر جوان کشور را با شرکت موفق در چندین جشنواره و همایش دانش‌آموزی و سراسری تجربه نمود.

سمنانی حاصل سال‌های ابتدای کار خود را زودهنگام در قالب مجموعه شعری با عنوان «چند ردپا از من» در سال 1380 توسط انتشارات نسل مروارید به جامعه‌ی ادبی عرضه کرد که در نوع خود و زمان انتشار جزء مجموعه شعرهای نسبتاً موفق به شمار می‌آید. حال پس از گذشت شش سال از انتشار اولین مجموعه، سمنانی «صدف‌های لال» را به همت انتشارات شانی در شمارگان 3000 نسخه به چاپ سپرده است که در ادامه نگاهی به این مجموعه شعر خواهیم داشت.

شعرهای این مجموعه در سه بخش ارائه گردیده است که این تقسیم‌بندی بر پایه‌ی قالب آثار صورت پذیرفته، ده شعر سپید در بخش اول، سی‌وپنج غزل در بخش دوم و چهار دوبیتی و هشت رباعی در بخش سوم کتاب جلوه نموده است و یکی از تفاوت‌های مجموعه جدید این شاعر با مجموعه‌ی قبلی همین تنوع قالب می‌تواند باشد.

سمنانی در شعرهای سپید مجموعه نگاهی متفاوت را از حیث محتوایی و معنایی ارائه نموده است و به عبارت دیگر می‌توان گفت سمنانی با تکیه‌بر تعهد به این مهم دست یافته است و عمده‌ی آثار در این بخش حول محور دفاع مقدس و اشعار اجتماعی ـ انتقادی قابل بررسی هستند؛ کوتاهی و ایجاز نیز ازجمله ویژگی‌های دیگر شعرهای سپید این مجموعه به شمار می‌رود.


حتماً قرار نیست

که صاحب کوچه‌ای باشی

هر کوچه‌ی بی پلاکی

بوی تو را دارد! ص 17


می‌توان گفت جدی‌ترین بخش کتاب را بخش دوم تشکیل می‌دهد آنجا که سمنانی با غزل‌های جدید خود فصلی نو را در ادامه‌ی نخستین مجموعه به مخاطبین آثارش نشان می‌دهد؛ در اولین نگاه به این بخش می‌توان دریافت که آثار از حیث کیفی رشد قابل‌توجهی داشته‌اند هرچند پایه‌ها و اساس شکل‌گیری آثار و زاویه‌ی دید تفاوت چندانی ندارد.

عمدتاً حال و هوای محتوایی شعرهای سمنانی مبنایی اجتماعی ـ عاشقانه داشته و در کنار این مفهوم ارزشمند، تعهد ذاتی شاعر به سلامت اخلاقی زبان آشکار است و به‌عبارت‌دیگر باید گفت شعر اجتماعی و عاشقانه‌ی او نمونه‌ای از شعر اخلاق‌گرا و انسان‌ساز بوده و درعین‌حال از تکنیک‌های خاص و پشتوانه‌ی حسی خوبی برخوردار می‌باشد.


چتری برایم نیاور، بگذار باران بگیرد

بگذار این مرد تنها، در گریه پایان بگیرد

چتری برایم نیاور، چندی است خشکم، کویرم

شاید که در زیر باران، شعر تری جان بگیرد ... ص 65

  • سید وحید سمنانی

از راه می‌رسی که مرا شعله‌ور کنی

وقتی که سوختم همه را با خبر کنی


آتش همیشه مرده به ققنوس می‌رسد

من کم می‌آورم که مرا بیشتر کنی


کافی نبود هرچه خدا را صدا زدی؟

وقتش رسیده است دلت را خبر کنی


در ناگهان آبی چشمت که عاشق است

فکری برای این منِ بی بال و پر کنی


دیوارها همیشه به خود فکر می‌کنند

باید که پلک پنجره را بازتر کنی

***

اما تو می‌رسی و سفر با تو می‌رسد 

اما تو می‌رسی که دوباره سفر کنی

غزل 11
  • سید وحید سمنانی