چند رد پا از من

یادداشت های شخصی سید وحید سمنانی

چند رد پا از من

یادداشت های شخصی سید وحید سمنانی

چند رد پا از من
بیت هفته

93/01/16

با بهار آمد، اتفاق افتاد

‏ آمدی که شبیه رفتن بود!

..::آرشیو بیت‏های هفتگی ::..

این سوی میله‌ها و جدا فکر می‌کنم

بی‌پنجره به چشم شما فکر می‌کنم

 

گاهی بهار در غزلم گریه می‌کند

گاهی به مرگ چلچله‌ها فکر می‌کنم

 

این آسمان هوای پریدن نمی‌دهد

کز کرده‌ام؛ به بال رها فکر می‌کنم

 

سیب دلم برای شما لک زد و هنوز

 سیبم که سرخ و سر به هوا فکر می‌کنم

 

کاش از شروع جاده مرا خط نمی‌زدی

ای کاش... بگذریم! چرا فکر می‌کنم

 

آخر همیشه تو «تو»یی و من همیشه «من»

بیهوده من به عشق، به «ما» فکر می‌کنم

 

رو کرده‌ام به هر چه و دیوار بود و من

بی‌پنجره به چشم شما فکر می‌کنم


  • سید وحید سمنانی

سال‌ها پیش زمانی که داشتم تازه دلم را به دنیای ادبیات گره می‌زدم تشنه خواندن کتاب شعر بودم اما کمتر کتابی داشتم که راوی شعر امروز باشد. از آنجایی که پدر و مادرم در جوانی اهل مطالعه بودند کتابخانه نسبتاً خوبی داشتیم که در برگیرنده چندین رمان مشهور و چند کتاب شعر بود. یکی از آن کتاب‌ها مجموعه شعر «خورشید سرد» بود.

مرحوم مادر می‌گفت این کتاب اثر دبیر ادبیاتشان بوده است. حتی عکسی هم از او داشت. می‌گفت که او بسیار جدی بوده و در شاعری مهدی سهیلی را – که آن سال‌ها از شاعران مطرح بود و کتاب‌هایش جزو کتاب‌های پر فروش آن سال‌ها بود- به شاعری قبول نداشت.

این روزها که تصمیم گرفته‌ام هر از گاهی کتابی را در این وبلاگ معرفی کنم. بد ندیدم این کتاب بهانه‌ای باشد برای اجرایی کردن این نیت. جالب اینجاست که از زندگی این شاعر چیز زیادی نمی‌دانم و تمام دانسته‌هایم به همین کتاب محدود می‌شود. این اطلاعات را به صورت مختصر در ادامه می‌آورم:

- کتاب در سال 1347 در هفتاد و دو صفحه منتشر شده است؛ شامل اشعار کلاسیک و شعر نیمایی است؛ بی‌ذکر نام و نشان.

- بر پشت جلد کتاب آمده است: «منتشر شده: نخستین اشعار/ قایق شکسته». این عبارت نشان می‌دهد که شاعر حداقل دو مجموعه دیگر هم داشته است.

- در جایی شاعر گفته: «بهر این سی و اند سال عمر

 بس قلیل است حاصل سخنم»

با این توصیف اگر شاعر تا هنوز در قید حیات باشد حدوداً 90 سال عمر دارد.

- در کتابخانه ملی هیچ اشاره‌ای به کتاب‌های کشتی شکسته و نخستین اشعار نشده است اما شاعر چند کتاب کلاسیک را در دهة هفتاد ویرایش و انتخاب کرده است؛ مثل: دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، مثنوی معنوی و ...


- شاعر به همسر خویش-آناهیتا- بسیار علاقمند بوده و در رثای او چند شعر سروده بوده است.

- شاعر دو فرزند داشته: فریبا و شهریار

جز این مطالب چیز دیگری از او نمی‌دانم و اگر اینجا با نگاهی تاریخ‌ادبیات‌گونه به این کتاب می‌نگرم به پاس لحظات خوشی است که مرور این کتاب در سال‌های نوجوانی‌ام برایم فراهم آورده است.

خورشید سرد

در پایان چند شعر از این کتاب را نقل می‌کنم:


*خورشید سرد

برف بر ساحل فرو باریده شب

                    شسته‌اند

     پیکر خورشید را

                       در آب‌های دور دریای خزر

***

اینک

    - از بالای آن خیزاب‌ها-

                             خورشید سرد

      با نگاهی زرد

جنگل خاموش سرماپوش را می‌کشد زیر نظر...

***

آه! ای گرمای خیس بی‌اثر!



*شعر بزرگ


دیری است من سرودن شعری بزرگ را

            آغاز کرده‌ام

با واژه‌های خامش و با وزن بی صدا

در قالبی رسا...

***

شعر بزرگ قرن

                 یعنی:

                         سکوت را!

 



*شکار


شکار واژه‌ها را

   در کمین نشسته‌ام

آه!

ای معنی دیر بدست!

 ای زیبایی برهنه

    به کدامین

               پیراهنت

                         بیارایم؟


*چلچله


این بند باز آسمان بهار

بر طنابی نامرئی

 به چالاکی

می‌سُرد

و من

با چه دلشوره

 نگرانم


*درخت گردو


         این تناور باراومند   

                   سایة نجیب خویش

از سر هیزم‌شکن

           نیز

               برنمی‌گیرد


*رقصان


پیکر مواج تو

ای دختر ساحلگرد!

ریشخندی است

 بر زیبایی رقصان خزر

***

سینة موجدار تو


  • سید وحید سمنانی

نگاهی به مجموعه شعر (صدف‌های لال) سروده‌ی سید وحید سمنانی

یادداشتی از سیروس مرادی رویین تنی


جشنواره‌ها و همایش‌های ادبی همواره به‌رغم تمامی آفت‌ها بستری مناسب و ابزاری کارآمد در جهت بروز و ظهور استعدادهای ادبی بوده‌اند و شاعران جوان، بااستعداد و صاحب‌ذوق همواره از این فرصت به‌خوبی استفاده کرده‌اند.

سید وحید سمنانی شاعر جوان مجموعه شعر جدید «صدف‌های لال» نیز از این قاعده مستثنا نبوده و اولین گام‌های جدی حضور در عرصه‌ی شعر جوان کشور را با شرکت موفق در چندین جشنواره و همایش دانش‌آموزی و سراسری تجربه نمود.

سمنانی حاصل سال‌های ابتدای کار خود را زودهنگام در قالب مجموعه شعری با عنوان «چند ردپا از من» در سال 1380 توسط انتشارات نسل مروارید به جامعه‌ی ادبی عرضه کرد که در نوع خود و زمان انتشار جزء مجموعه شعرهای نسبتاً موفق به شمار می‌آید. حال پس از گذشت شش سال از انتشار اولین مجموعه، سمنانی «صدف‌های لال» را به همت انتشارات شانی در شمارگان 3000 نسخه به چاپ سپرده است که در ادامه نگاهی به این مجموعه شعر خواهیم داشت.

شعرهای این مجموعه در سه بخش ارائه گردیده است که این تقسیم‌بندی بر پایه‌ی قالب آثار صورت پذیرفته، ده شعر سپید در بخش اول، سی‌وپنج غزل در بخش دوم و چهار دوبیتی و هشت رباعی در بخش سوم کتاب جلوه نموده است و یکی از تفاوت‌های مجموعه جدید این شاعر با مجموعه‌ی قبلی همین تنوع قالب می‌تواند باشد.

سمنانی در شعرهای سپید مجموعه نگاهی متفاوت را از حیث محتوایی و معنایی ارائه نموده است و به عبارت دیگر می‌توان گفت سمنانی با تکیه‌بر تعهد به این مهم دست یافته است و عمده‌ی آثار در این بخش حول محور دفاع مقدس و اشعار اجتماعی ـ انتقادی قابل بررسی هستند؛ کوتاهی و ایجاز نیز ازجمله ویژگی‌های دیگر شعرهای سپید این مجموعه به شمار می‌رود.


حتماً قرار نیست

که صاحب کوچه‌ای باشی

هر کوچه‌ی بی پلاکی

بوی تو را دارد! ص 17


می‌توان گفت جدی‌ترین بخش کتاب را بخش دوم تشکیل می‌دهد آنجا که سمنانی با غزل‌های جدید خود فصلی نو را در ادامه‌ی نخستین مجموعه به مخاطبین آثارش نشان می‌دهد؛ در اولین نگاه به این بخش می‌توان دریافت که آثار از حیث کیفی رشد قابل‌توجهی داشته‌اند هرچند پایه‌ها و اساس شکل‌گیری آثار و زاویه‌ی دید تفاوت چندانی ندارد.

عمدتاً حال و هوای محتوایی شعرهای سمنانی مبنایی اجتماعی ـ عاشقانه داشته و در کنار این مفهوم ارزشمند، تعهد ذاتی شاعر به سلامت اخلاقی زبان آشکار است و به‌عبارت‌دیگر باید گفت شعر اجتماعی و عاشقانه‌ی او نمونه‌ای از شعر اخلاق‌گرا و انسان‌ساز بوده و درعین‌حال از تکنیک‌های خاص و پشتوانه‌ی حسی خوبی برخوردار می‌باشد.


چتری برایم نیاور، بگذار باران بگیرد

بگذار این مرد تنها، در گریه پایان بگیرد

چتری برایم نیاور، چندی است خشکم، کویرم

شاید که در زیر باران، شعر تری جان بگیرد ... ص 65

  • سید وحید سمنانی

از راه می‌رسی که مرا شعله‌ور کنی

وقتی که سوختم همه را با خبر کنی


آتش همیشه مرده به ققنوس می‌رسد

من کم می‌آورم که مرا بیشتر کنی


کافی نبود هرچه خدا را صدا زدی؟

وقتش رسیده است دلت را خبر کنی


در ناگهان آبی چشمت که عاشق است

فکری برای این منِ بی بال و پر کنی


دیوارها همیشه به خود فکر می‌کنند

باید که پلک پنجره را بازتر کنی

***

اما تو می‌رسی و سفر با تو می‌رسد 

اما تو می‌رسی که دوباره سفر کنی

غزل 11
  • سید وحید سمنانی

رفته بودیم به زنجان، با جمعی از دوستان شاعر، در آنجا یکی از شاعران جوان زنجانی، مرا به اخوانیه‌ای میهمان کرد. ضمن تشکر و آرزوی توفیق برای امیر سلیمانی، بد ندیدم که بعد از مدت‌ها «چند ردپا از من» را به شعری از امیر سلیمانی و عکسی از آن مراسم به روز کنم؛ عکسی که اگرچه پر جمعیت است اما من و امیر را می‌توان در آن پیدا کرد!

 

سفر زنجان 


مرد میدان وحید سمنانی

طول درمان وحید سمنانی

نیست معلوم اهل سمنان است

یا که گیلان وحید سمنانی

کشف او با خلیل عمرانی است

مست پژمان وحید سمنانی

تک مرید کمال ترشیزی

خیس عرفان وحید سمنانی

شوفر کورس خاطرات خفن

دست فرمان وحید سمنانی

خستگی در تنش که می‌ماسد

دود قلیان وحید سمنانی

آه نه او که اهل قلیان نیست

عشق نیسان وحید سمنانی

می‌چکد خون از آن سبیل ترش

بچه تهران وحید سمنانی

می‌شود فتح قله های ادب

با دو گردان وحید سمنانی

انقلاب، آذری، منیریه

پیچ شمران، وحید سمنانی

لشکر شاعران که لامپ صداند

ماه تابان وحید سمنانی

یک دو جا کنگره اگر برود

می‌خرد نان وحید سمنانی

مست شد نیچه از افاضاتش

کرد طوفان وحید سمنانی

مولوی سال‌ها تلمذ کرد

نزد سلطان وحید سمنانی

این غزل را مگر قبول کند

جای تنبان وحید سمنانی

  • سید وحید سمنانی

غزلی از کتاب «چند ردپا از من»

 

اعتراض

ای شاخههای گنگ به توجیه کالها

تا کی بهانه می‌شود این ماه و سالها

 

ما معترض به آنچه نداریم نیستیم

اما چه دادهاید به ما جز خیالها

 

«شاید...»، «اگر...» و جنگلی از اعتمادمان

گم ماندهایم پشت همین احتمالها

 

آتش نگاه میگذرید از دل درخت

ذوق درخت می‌شکند در زغالها

 

پرواز را به یاد کبوتر نیاوریم

دیگر رسوب کرده قفس روی بالها

 

دیگر کجاست فلسفۀ نان و آفتاب؟

دیگر کجاست شوق حرام و حلالها؟

 

بگذر غریبه باز نترس از شب و صدا

جنگل پر است از رجز این شغالها

 

ای عابران کوچه دوزخ مسیر، آی!

ای در جواب پرسش ما مثل لالها

 

له میکنیم قاب زمستان درد را

باور کنید زیر نفسها رو شالها

غزل 10

  • سید وحید سمنانی

بهارانه 2

باز نوروز آمد

روز نو اما نیست

از پس سنت ایرانی‌ها

سیب شرم است که از شاخه پیشانی‌ها

سفره را می خندد!

 

 سفره از خود سیر است

کاسه غربتش از فقر پر است

سفره از زردی خود دلگیر است

سبزه در آن دکور است!

شب به تلخندی گفت:

                       «باش صبحی برسد!»

روز اما پی شب باز به تکرار رسید

مثل هر روز و هنوز

پشت لبخند دروغ

از پس شادی بی‌باور حاجی فیروز

***

عید شمعی است که در سفره ما خاموش است

                          کاش صبحی برسد!

حاجی فیروز

  • سید وحید سمنانی

دو سالی می‌شود که مشغول تصحیح دیوان اهلی ترشیزی هستم. اهلی زادة ترشیز است و در عهد تیموریان می‌زیسته. او مانند بسیاری از شاعران هم‌دوره‌اش نزد مردم و حتی ادبیات خوانده‌ها چهره‌ای آشنا نیست. حتی برخی از دوستان به من خرده گرفتند که از بین این همه شاعر پارسی‌گو چرا انگشت انتخاب بر شاعری گذاشتم که به زعم برخی از ادبا در دورة انحطاط شعر فارسی می‌زیسته است.

حقیقت این است که من با آن دوستان هم عقیده نیستم؛ زیرا درباره شعر دوره تیموری و حتی مکتب وقوع تاکنون آن طور که شایسته است تحقیق و تاملی صورت نپذیرفته است و انچه امروز هم مکرر به ان استناد می‌شود سخنان بزرگانی‌ است که تنها دل در گرو سبک عراقی داشته و نهایتا نیم نگاهی عنایت‏ وار هم به سبک خراسانی انداخته اند؛‌ کسانی که حتی سبک هندی را هم خالی از زیبایی دانسته‌اند چه برسد به... بگذریم!

یکسال اخیر عمر ادبی من بی‌اغراق به تحقیق درباره شعر این بازه زمانی سپری شد و شگفتا که تاکنون در میان این همه پژوهش ادبی که در قالب کتاب چاپ شده‌اند جز یکی دو کتاب – مثل شعر فارسی در عهد شاهرخ، تالیف دکتر یارشاطر- هیچ کتابی شعر این دوره را به صورت جدی مورد تفحص قرار نداده است.

-البته این کتاب هم به شعر این دوره روی خوشی نشان نداده و جانبدارانه و یکسونگرانه شعر این دوره را اغاز انحطاط شعر فارسی نامیده است که جای بحث و نقد آن در اینجا نیست-

به هر صورت کار تصحیح و نگارش مقدمة این دیوان رو به پایان است و اگر در انتظار رسیدن نسخه‌های تازه از پاکستان و  رومانی نبودم شاید این کتاب به نمایشگاه امسال می‌رسید.

بنای رسانه‌ای کردن این مطلب را نداشتم اما حالا که این اتفاق افتاده است بهتر دیدم که از طرح جلدی که دوست هنرمندم آقای مهدی جانی‌پور برای این دیوان با ظرافت و دقتی مثال‌زدنی طراحی ‌کرده است رونمایی کرده و توضیح درباره شعر اهلی و زندگی‌اش را به زمانی پس از انتشار دیوان موکول کنم. خداوند را شاکرم که زندگی‌ام را از دوستان خوب و هم‌دل هیچگاه خالی نگذاشته است.

 

جلد کتاب دیوان مولانا کمال الدین اهلی ترشیزی

  • سید وحید سمنانی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سید وحید سمنانی، شاعر و نویسنده در گفتگو با تسنیم با اشاره به انتشار دو کتاب جدید از وی در سال آینده گفت:‌  مدت دوسال است که روی تصحیح دیوان اهلی ترشیزی (معروف به اهلی خراسانی) از شاعران مشهور قرن دهم و معاصر دوره سلطان حسین بایقرا و امیرعلیشیر نوایی کار می‌کنم. در این مدت کار مقابله 8 نسخه موجود در ایران را انجام داده‌ام و کار تحقیق و مقدمه در مورد دیوان رو به پایان است. این شاعر در تیموریان می زیسته و اوایل دولت صفویان را نیز درک کرده است. وی در احتمالا سال 934 هـ.ق در تبریز درگذشته است.

وی افزود: دیوان اهلی خراسانی حدودا چهل پیش به صورت ناقص در هند برای اساس چهار نسخه موجود در دانشگاه علیگره چاپ شده بود. اما من براساس 8 نسخه‌ای که تاکنون به دست آورده‌ام و چهار نسخه دیگری که تا نوروز قرار است توسط دوستانم از پاکستان به دستم برسد کوشیده‌ام که نسخه‌ای کامل و منقح  فراهم بیاورم.

سمنانی افزود: ویرایش نهایی این کتاب موکول به رسیدن 4نسخه‌ای است که قرار است انشالله به پایمردی دوستانم از پاکستان تا نوروز به دستم برسد با این توضیح شاید کار تحویل فایل نهایی به ناشر تا اواسط تابستان طول بکشد.

سراینده مجموعه شعر «چند ردپا از من» تصریح کرد: مهمترین اشکال حوزه نشر در سالی که گذشت، بحث گرانی کاغذ بود. من آماری ندارم که میزان چاپ و انتشار کتاب از سال گذشته تا الان آیا کاهش داشته است یا نه اما حس می‌کنم بحث نارضایتی از قیمت کاغذ و قیمت کتاب  در سال گذشته باعث شده تا بسیاری از ناشران نتوانند کتاب‌های مدنظرشان را چاپ کنند و در همین راستا بسیاری از مخاطبان نیز نتوانند کتاب‌های مدنظرشان را تهیه کنند.

وی معتقد است در این اوضاع با وجود اینکه  زمان برگزاری نمایشگاه کتاب نزدیک است برخی از ناشران در مورد انتشار برخی از کتاب ها که مخاطبان خاص دارند دچار تردیدند و بسیاری از انتشاراتی‌های خصوصی به واسطه قیمت کاغذ به مشکل برخورده‌اند.

خالق«صدف‌های لال» با اشاره به مشکلات مالی بسیاری از مراکز فرهنگی گفت: اغلب انتشاراتی‌ها علاقه دارند که کتاب‌های فاخر عرضه کنند اما اگر آنها بخواهند مانند برخی انتشارات معدود فقط کتاب‌هایی را برای مخاطبین خاص منتشر کنند قطعا از نظر مالی به مشکل برخواهند خورد و با این وضعیت قیمت‌های بالای کاغذ ناشران در کنار کتاب‌های فاخر مجبور هستند که چند کتاب پرفروش و بازاری نیز  در کارنامه سالانه خود داشته باشند. چرا که اگر این اتفاق نیافتد اکثر ناشران نمی‌تواند دخل و خرج خود را مدیریت کند و توقع ادامه حیات داشته باشد.

وی در پایان گفت: به همین دلیل نباید به انتشاراتی‌ها خرده گرفت که چرا کتاب‌هایی را منتشر می‌کنند که گاهی شاید خود آنها نیز به انتشار آن‌ها راضی نباشند.

منبع: خبرگزاری تسنیم

  • سید وحید سمنانی

بهارانه

صحبت از رفتن و فراموشی‌ست، سهم من در نبود بودن نیست

روی لب‌های زنده فردا، قصه مرده تن من نیست

 

من شبیهم به آخر اسفند، تو ولی از بهار لبریزی

همه در ذوق و شوق آمدنت، هیچ‌کس فکر رفتن من نیست

 

زندگی رود، جاری... اما سرد! من شبیهم به سنگ، بی‌ضربان

می خزم در مسیر ناچاری، در پس رفتنم رسیدن نیست

 

دل من یک پرنده در سینه، قفسه از قفس قفس‌تر و سخت

ضربان نیست... پرپر  پر اوست! گرچه این میله‌ها از آهن نیست

 

گل سوسن برای من بفرست، پرم از شعرهای ناگفته

مست فریاد، لال می‌میرم، روی لب‌هام گرچه سوزن نیست

 

سهمم از زندگی فقط مرگ است، سهمم از یادها فراموشی‌ست

بودنم را چگونه خواهد زیست، روزگارم که جز سترون نیست

***

ردپای مسافرانه من، ساده بر برف اتفاق افتاد

پلک خورشید تا که وا بشود، ردپایی که هست حتما نیست

 

از صدف‌های تازه سرشارم، ‫از شنیدن چقدر بیزارم

گوش ماهی تناقض تلخی‌ست، خلقتش جز برای گفتن نیست!

 

بهارانه

  • سید وحید سمنانی